به نام زیباترین.
در حال کزت بودن بودم که گوشیم زنگ خورد دوست صمیمیم بود نجمه جانم برداشتم و منو دعوت کرد پنج شنبه عروسیش و چقدر دلمون گرفت که من نمیتونم برم و برام مشکله
حالمون گرفته شد .
اون از مریم که عروسیش و عروسی من تو یه شب بود و هیچکدوم نتونستیم بریم عروسی همدیگه اینم از نجمه که بخاطر وضعیتم نمیتونم برم و چقدر حالم گرفت .
دوست خوب نعمته واقعا .نزدیک سی چهل تا دوست داشتم ولی همشون رفتن انگشت شمار برام موندن که یکیش همین نجمه جانم هست که پنج شنبه عروسیشه و نمیشه برم .
ولی قول بهش دادم برم خونش و ببینمش به یاری خداوند.
همه چیزم آماده کردم فقط مونده پفیلا درست کنم که اونم منتظر آقای همسر هستم برام ذرت بخره بیاره .
البته تزیین رو انداختم روی دوش مرمرک
برم ادامه کزت بودنم.
یلدای بسیار خوبی براتون آرزو میکنم .شاد باشید
درباره این سایت